آیا برگزاری مراسم اعدام در استادیوم های ورزشی متوقف میشود؟
سه شنبه, ۲۸ام دی, ۱۳۹۵
اعتصاب غذا؛ خشونتی قانون گذارانه
سه شنبه, ۲۸ام دی, ۱۳۹۵
روحانی در دوران پس از رفسنجانی
شنبه, ۲۵ام دی, ۱۳۹۵
رئیس جدید سازمان سیا: ایرانی ها استاد تقلب کردن هستند
جمعه, ۲۴ام دی, ۱۳۹۵
بسیج ایران درصدد گسترش فعالیت در منطقه و داخل ایران است
جمعه, ۲۴ام دی, ۱۳۹۵
آیا نیکلاس مادورو از قدرت کنار خواهد رفت؟
پنج شنبه, ۲۳ام دی, ۱۳۹۵
دشواری های مردی که از اتهام نقض تحریم های ایران تبرئه شد
پنج شنبه, ۲۳ام دی, ۱۳۹۵
خامنه ای بعد از رفسنجانی آسودگی بیشتر یا تداوم نگرانی ها

علی افشاری – مرگ اکبر هاشمی رفسنجانی نقطه پایانی بر ارتباط ۵۹ ساله وی با سید علی خامنه ای بود. این رابطه به تصریح رهبری با فراز و نشیب بسیار از دوستی و همدلی نزدیک تا رقابت و رویارویی همراه بود. دوره های مختلف این رابطه متغیر تاثیرات ملموسی و بزرگی بر تاریخ معاصر ایران وعرصه سیاسی گذاشت. البته از زاویه ای دیگر ارتباط متلاطم این دو روحانی که جنبه سیاسی شهرت آنها تقدم بسیار بر دانش فقهی و وجهه حوزوی آنها داشت، بخصوص بعد از انقلاب به نوبه خود متاثر از تحولات در عرصه های سیاسی و اجتماعی و دگرگونی در صف بندی های سیاسی بود. نطفه رابطه طولانی و پر افت و اخیز دو موسس حزب جمهوری اسلامی در سفر به کربلا بین این دو برقرار شد و بر اساس تمایلات و اهداف سیاسی مشترک تحکیم گشت.

در تلگرام بخوانید

اما ابعاد و پیامد های سیاسی و اجتماعی آنها در جریان پیروزی انقلاب اسلامی و بعد از آن برجسته شده و تاثیرات محصل و عینی در شکل دهی به تحولات سیاسی پیدا کرد. حضور در شورای انقلاب و سپس تاسیس حزب جمهوری اسلامی برای کنترل و هدایت روند سیاسی تشکیل جمهوری اسلامی بعد از انقلاب آنها را نزدیک تر ساخت. البته موقعیت رفسنجانی در آن ایام در عرصه نظام در شرف تاسیس و تقرب به آیت الله خمینی قوی تر بود. خامنه ای با اصرار آیت الله منتظری توانست موافقت آیت الله خمینی برای حضور در شورای انقلاب را کسب کند. این رابطه نزدیک و همکاری تنگاتنگ در سال ۶۰ و بعد از حذف خونین مخالفان سیاسی و جناح رقیب موسوم به لیبرال و استیضاح بنی صدر پایان یافت و آنها موفق شدند با تاکید بر مقوله های ” بنیاد گرایی اسلامی شیعه محور” و “سنت گرایی ایدئولوژیک” جهت گیری ضد استبدادی انقلاب را از بین برده و ساخت قدرت مطلقه را در هیات استبداد دینی پوشیده در ردای نظریه ولایت فقیه بازسازی نمایند.

اما بعد از ۱۳۶۰ و شکل گیری شکافی در درون جبهه نیرو های موسوم به خط امام و تقسیم آنها به دو جناح اصلی، خامنه ای و رفنسنجانی واگراهایی را تجربه کردند. خامنه ای به جناح راست وسنت گرا پیوست و در عمل رهبری آنها را بر عهده گرفت. اما رفسنجانی اگرچه شیبش بیشتر به سمت جناح راست بود اما در عین حال سعی کرد با جناح چپ و بخصوص محفل احمد خمینی نیز رابطه خوبی برقرار نماید. در واقع رفسنجانی از سال ۶۰ به بعد عامدانه کوشید تا چکش تعادل بین دو جناح بوده و منافع و خواست سیاسی اش را در مسیری بین آنها ودر غیاب هژمونی کامل آنها دنبال کند.

از این دوره به بعد اگرچه کلیت اهداف خامنه ای و رفسنجانی یکسان است اما در سطح خرد تفاوت های قابل اعتنایی دارد. خامنه ای همسو با جناح راست نظر مثبتی به حفظ گرایش چپ سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی در درون نظام نداشت، اما رفسنجانی از حفظ آنها حمایت می کرد. خامنه ای همچنین در آن زمان بر خلاف رفسنجانی منتقد ولایت مطلقه فقیه بوده و از ولایت مقید دفاع می کرد و همسو با جناح راست در حوزه های خارج از اختیارات قانونی، احکام و نظرات ولی فقیه را غیر الزام آور می دانست. تاکید بر این نظر باعث شد تا خامنه ای مورد خطاب شدید آیت الله خمینی قرار بگیرد و وی را به دلیل فدم فهم درست نظریه ولایت فقیه سرزنش کند. اما جدی ترین اختلاف بر سر مهندس میر حسین موسوی و همچنین فرماندهی ارشد سپاه درگرفت. رفسنجانی در موضعی متضاد، حامی نخست وزیر مورد حمایت آیت الله خمینی و همچنین حضور محسن رضائی در راس سپاه بود. اما این اختلافات مانع از تداوم رابطه راهبردی آنها با یکدیگر نشد.

اگرچه هر دو در ابتدا رابطه خوبی با آیت الله منتظری داشتند و در ظاهر سعی کردند مانع از برکناری ایشان از قائم مقامی رهبری شوند، اما خامنه ای رابطه بهتری با آیت الله منتظری داشت. البته رفسنجانی نیز نقش مهمی در انتخاب آیت الله منتظری به قائم مقامی ولی فقیه ایفا کرد. اما بعد از ماجرای مک فارلین مناسبات رفسنجانی با بیت آیت الله منتظری تا حدی تیره شد. خامنه ای در ابتدای بازداشت مهدی هاشمی منتقد این ماجرا بوده و آن را برخوردی سیاسی با آیت الله منتظری ارزیابی کرده بود. در فاجعه اعدام های ۶۷ خامنه ای در محافل درونی نظام مخالفت و اعتراضش را اعلام می کند، اما رفسنجانی در این خصوص مخالفتی نمی کند. نحوه مدیریت جنگ و کنار کشیدن خامنه ای دیگر حوزه اختلاف بود که با اصرار رفسنجانی در خصوص پذیرش قطعنامه ۵۹۸ و پایان جنگ در آن مقطع گسترش یافت.

فوت آیت الله خمینی روابط آنها را وارد فصل جدیدی کرد. حمایت رفسنجانی از رهبری غیر مترقبه خامنه ای و تحکیم و تثبیت آن و موافقت خامنه ای با حضور وی در جایگاه ریاست جمهوری که بعد از اصلاح قانون اساسی، قدر ت بیشتری یافته بود، نقطه اوج همکاری و نزدیکی آنها بود. اما این نقطه اوج و توافق بر سر تقسیم قدرت در دوره پسا خمینی و به حاشیه راندن جناح چپ چند سالی بیش طول نکشید. واقعیت های ساخت مطلقه قدرت، انحصار طلبی نهادیه شده در ساختار سیاسی جمهوری اسلامی و تمایل خامنه ای برای جبران مافات ضعف دوران ریاست جمهوری باعث شد تا این دو متحد قدیمی این بار در مقابل یکدیگر قرار بگیرند.

از سال ۷۲ به بعد روابط به سمت تیره شده رفت و به تدریج دوگانه “همنشینی ظاهری” و “مصاف پنهانی” پایه مناسبات پیچیده بین آنها را شکل داد. هیچیک از طرفین حاضر به گسست کامل رابطه و زدن تیر خلاص نبودند. در عین حال عواملی چون “عقب نشینی ها و انعطاف رفسنجانی در برابر تهاجم های بعضا سنگین رهبری” ،”جایگاه نابرابر آنها در قدرت” و”افول جایگاه حاکمیتی رفسنجانی” نقش مهمی داشتند تا رویارویی آنها به نقطه جوش و تعیین تکلیف نهایی نرسد. حمله به فساد اقتصادی و اشرافیت خانواده رفسنجانی ، برخورد های تخریبی و متهم کردن وی به انحراف از آرمان و ارزش های انقلاب راهبرد اصلی بخش مسلط قدرت برای کنترل رفسنجانی بود. البته این برخورد با توجه به آسیب پذیری ابهاماتی که مطرح بوده و هست، باعث کارایی این راهبرد در جامعه شد.

شکست رفسنجانی در انتخابات ۸۴ در برابر محمود احمدی نژاد نقطه عطفی در سیر نزولی روابط آنها بود. ولی سال ۸۸ وبخصوص سمت گیری رفسنجانی به نفع جنبش سبز اختلافات آنها را به اوج رساند که نتیجه آن محرومیت رفسنجانی از کرسی امامت جمعه تهران و ریاست مجلس خبرگان بود. بعد از آن خامنه ای کوشید تا بیش از پیش رفسنجانی را عملا تحقیر کرده و حضور ضعیف شده وی در حکومت را تحمل کند. مدافعان ولایت مطلقه خامنه ای در این دوره رفسنجانی را تخطئه می کردند که او از رهبری تبعیت نمی کند وبرخورد منافقانه دارد. فشار بر فرزندان رفسنجانی افزایش یافت و در نهایت به حبس دو نفر از آنها منجر شد. تلاش رفسنجانی برای تغییر شرایط که با کاندیداتوری در انتخابات ۹۲ همراه بود، با واکنش تند بخش مسلط قدرت و رد صلاحیت از سوی شورای نگهبان مواجه شد.

خامنه ای در واکنش به محبوبیت رو به گسترش رفسنجانی ، ضعیف تر کردن وی در بلوک قدرت را در پیش گرفت به گونه ای که رفسنجانی عملا در سال های آخر عمر در درون بلوک قدرت تمام شده بود و شبحی از وی حضور داشت که با افسانه سرایی و بزرگ نمایی های حامیانش امید هایی خیالبافانه را برای جامعه برانگیخته بود. آخرین تیر در ترکش رفسنجانی تلاش برای تغییر ترکیب مجلس خبرگان بود که با واکنش محکم رهبری ورد صلاحیت های فله ای به نتیجه نرسید. سرانجام تمهیدات وی اگرچه منجر به عدم ورود مصباح یزدی و محمد یزدی به مجلس خبرگان شد اما موازنه قوا در خبرگان پنجم بیشتر به ضرر وی تمام شده و انتخابات ریاست را به احمد جنتی باخت.

پیام تسلیت خامنه ای که سمت و سوی انتقادی و چه بسا کینه توزانه دارد، به خوبی نشان می دهد تا چه میزان وی از رفسنجانی متاخر ناراضی بوده است. تاکید وی بر عفو او و عدم خواندن فراز مستحب “اللهم نحن لانعلم منه الا خیرا” (خدایا ما جز خوبی از او ندیدیم) در نماز میت روشن می سازد که وی علی رغم حفظ ظاهر روابط دوستانه منتها عملکرد رفسنجانی از سال ۸۴ به بعد را غلط بشمار آورده و انتظار تصحیح آنها را داشته است. امری که رفسنجانی نه تنها آنها را برآورده نساخت بلکه تاکید بر آنها باعث بهبود موقعیت اجتماعی وی شده و نظر مثبت نیرو های معترض به وضع موجود را جذب کرد. منتها بر خلاف برخورد خصمانه خامنه ای، رفسنجانی حداقل در ظاهر برای وی خیر خواهی می کرد و اقدامی برای سست کردن جایگاه ولی فقیه ای اش نکرد و تا آخرین روز های زندگی اش وی را بهترین گزینه برای رهبری معرفی نمود و از عشق و علاقه وافر خود به خامنه ای سخن به میان می آورد. البته بر اساس پیام تسلیت خامنه ای معلوم می شود که حداقل در دهه اخیر این رابطه مهر آمیز یک طرفه بوده است.

اما حال دوران بعد از هاشمی برای خامنه ای چگونه خواهد بود؟

بر خلاف برخی از تحلیل های شتابزده ، این دوره برای خامنه ای واجد تغییرات بزرگ نخواهد بود. او عملا رفسنجانی را مسلوب الختیار کرده بود و تقریبا تمامی تصمیمات کلیدی نظام را بدون توجه به مخالفت رفسنجانی جلو برده و پیاده ساخت. تصور برخی مبنی بر اقدام احتمالی رفسنجانی در دوره پساخامنه ای که اینک نقش بر آب شده است، نیز ابتدا خیالبافانه ویا سناریویی با احتمال ضعیف بود. رفسنجانی توان ایجاد تعادل در حدی معنا دار در درون بلوک قدرت از دست داده بود .

خامنه ای به هر دلیل تا کنون اجازه نداده است فرایند جانشینی علنی شود و همچنین رصد کردن فضا نشان می دهد که بخش مسلط قدرت تصور قریب الوقوعی مرگ خامنه ای را ندارد. اما اگر خامنه ای تصمیم به انتخاب جانشین بگیرد، حضور و یا عدم حضور رفسنجانی نمی توانست بازدارندگی موثر داشته باشد.

فقط تنها می توان گفت خامنه ای با دشواری کمتر برنامه های نهایی خود را پیش می برد که لازمه آنها به حاشیه راندن رفیق و متحد قدیمی بود. وی اگر می خواست رفسنجانی را از بلوک قدرت حذف نماید، با توجه به روحیه محافظه کارانه و آسیب پذیری رفسنجانی در برابر تمهیدات سیاسی رهبری با مانع جدی مواجه نمی شد.

فقط می شود گفت نبود رفسنجانی در مجلس خبرگان کنترل تهدید های بالقوه را برای خامنه ای راحت تر می سازد. همچنین تکمیل جانشینی نسل اول کارگزاران نظام با نسل جدید را تسهیل می کند.

در عین حال باید گفت واقعیت های وضعیت بحران زده سیاسی ایران و واگرایی ها در ساختار قدرت اجازه نمی دهد تا خامنه ای هر آنچه را بخواهد در عمل پیاده کند. وی متغیر اصلی در شکل دهی سیاست های کلان نظام است اما تحولات فقط وابسته به وی نیست و اتفاقات غیر منتظره و تعمیق وجوه مختلف بحران در ایران به مراتب بیشتر از “امید به رفسنجانی” می توانند برای وی مشکل درست کنند. ازاینرو مرگ رفسنجانی تاثیر چشمگیر وماندگاری در کاهش بحران های بالقوه و بالفعل مرتبط با اعمال ولایت مطلقه خامنه ای ندارد.

 

دیدگاه بگذارید

avatar
wpDiscuz