آیا برگزاری مراسم اعدام در استادیوم های ورزشی متوقف میشود؟
سه شنبه, ۲۸ام دی, ۱۳۹۵
اعتصاب غذا؛ خشونتی قانون گذارانه
سه شنبه, ۲۸ام دی, ۱۳۹۵
روحانی در دوران پس از رفسنجانی
شنبه, ۲۵ام دی, ۱۳۹۵
رئیس جدید سازمان سیا: ایرانی ها استاد تقلب کردن هستند
جمعه, ۲۴ام دی, ۱۳۹۵
بسیج ایران درصدد گسترش فعالیت در منطقه و داخل ایران است
جمعه, ۲۴ام دی, ۱۳۹۵
آیا نیکلاس مادورو از قدرت کنار خواهد رفت؟
پنج شنبه, ۲۳ام دی, ۱۳۹۵
دشواری های مردی که از اتهام نقض تحریم های ایران تبرئه شد
پنج شنبه, ۲۳ام دی, ۱۳۹۵
عظمت طلبی پوتین و تهدید  دمکراسی در جهان

علی افشاری – برنامه ولادیمیر پوتین برای بازسازی اقتدار دوران امپراطوری تزارها در عصر پساشوروی و زور آزمائی با غرب در بستری شبیه با دوره جنگ سرد تهدیدی جدی برای دمکراسی در سطح جهانی است. این پدیده با توجه به رکود دمکراسی در دهه های آغازین قرن بیست و یکم مدت ها است زنگ خطر را برای نیرو های دمکراسی خواه در سطح بین المللی و منطقه ای به صدا در آورده است. اگرچه امکان استمرار ماجرا جویی دولتی که توان اقتصادی اش در حد کشوری مانند اسپانیا است و توان هم آوردی با قدرت های طراز اول جهانی در حوزه اقتصادی و تجارت را ندارد، محل تردید است ،اما قدرت نظامی،سایبری، هسته ای و فضایی روسیه کماکان نگرانی نسبت به تلاش در چارچوب توسعه طلبی یک امپراطوری کلاسیک و امتناع از پذیرفتن نظم دولت-ملت در محدوده ظرفیت های واقعی برای ثبات و امنیت بین المللی و مسائل انسانی را جدی می سازد. بخصوص که این حکومت مروج شکلی از اقتدار گرایی شبه لیبرال در کنار مناسبات مافیایی در هم تنیده در ساخت قدرت الیگارشی است.

در تلگرام بخوانید

تعدی و هماورد طلبی پوتین در آخرین روز های سال ۲۰۱۶ چنان بالا گرفت که وی مدعی شد روسیه به لحاظ نظامی قوی ترین قدرت تهاجمی دنیا است! او تصریح کرد که نیروهای نظامی کشورش در مقایسه با هر “متجاوز بالقوه‌ای” قوی‌تر هستند، چرا که روسیه موشک‌های هسته‌ای و دیگر تجهیزات نظامی خود را به روز کرده است. البته بروز کردن لزوما به معنای توسعه قابلیت های هسته ای نیست اما علنی کردن این ادعا در کنار تمایل ترامپ به بازسازی رقابت تسلیحاتی اتمی دوران جنگ سرد خطری است که نمی توان آن را نادیده گرفت. روسیه پوتینی مدلی از حکمرانی را جلو می برد که اقتدار گرایی و ضدیت با محتوی دمکراسی را با رعایت ظاهر انتخابات و فعالیت حزبی محدود عجیبن ساخته و علی رغم تاکید بر ساختار سکولار و پرهیز از رویکرد ایدئولوژیک اما همزمان از میراث و مولفه های دوران تزار و حکومت کمونیستی شورا ها بهره می برد. تاکید بر ناسیونالیسم روسی همراه با بهره گیری از مسیحیت ارتدوکس و تلاش برای استفاده از مفاهیم مذهبی برای کسب مشروعیت و همچنین گسترش نفوذ در ماورای مرز ها مولفه هایی متعلق به دوران تزار ها بوده که مورد تاکید و توجه پوتین و تیم حامی اش در بلوک قدرت روسیه قرار گرفته است.

دولت روسیه مدت ها است که حمایت و تقویت کلیساهای ارتدوکس دراروپای شرقی و مرکزی را در دستور کار قرار داده است و با ساماندهی ارتباطات و سرمایه گذاری های مربوطه توانسته حمایت عمده رهبران و فعالان مذهبی مسیحیت ارتدوکس از روسیه و توجه آنان به مسکو و بازخوانی انگاره ” روسیه مقدس” را بدست آورد. اما ابزار تاسف و انتقاد پوتین از ناتوانی حزب کمونیست شوروی در حفظ این حکومت و تجزیه آن به ۱۵ کشور نشان دهنده علاقه پوتین به بازسازی مناسبات ژئوپلتیکی و جغرافیایی آن دوره است. بازسازی نفوذ کاگ ب که پوتین خود مدتی در ان فعالیت کرده و در واقع نقطه عزیمت فعالیت های سیاسی و دولتی وی را تشکیل می دهد، مهمترین حلقه وصل حکومت کنونی روسیه با ارثیه شوروی در بلوک شرق است. پوتین به مدت ۱۷ سال مأمور مخفی بازوی اطلاعات خارجی “کا گ ب” در آلمان شرقی بود و در همکاری با “استاسی” پلیس مخفی آلمان شرقی به جذب جاسوس و منابع انسانی در شرق اروپا پرداخته بود. اینک سال ها است روسیه و دستگاه دیپلماسی و اطلاعاتی آن نوسازی ارتباط های کهنه با احزاب کمونیست و چپ گرا در اروپا و آسیا و نفوذ در سیاست داخلی کشور های هدف را دنبال می کند.

ارتباط و تاثیرگذاری بر احزاب کمونیست به دلیل پیوند های سیاسی و تشکیلاتی کهن ساده تر است. اما احزاب سوسیالیست و چپ گرای دیگر که بر استقلال شان تاکید زیادی دارند ،به دلیل اینکه تضاد اصلی خودشان را غرب به حساب می آورند و همسویی با روسیه وچین را دارای ارزشی تعادل بخش ارزیابی می کنند، لذا نسبت به نفوذ آسیب پذیر هستند، اما حساسیت آنها در برابر عظمت طلبی پوتین به طور نسبی بیشتر از احزاب کمونیست است. رصد کردن رفتار برخی از فعالان، گروه ها و جنبش های ضد جنگ و معیار های دوگانه آنها در محکومیت نظامی گری و تقلیل آن به کشور های غربی این شائبه را به اذهان متبادر می کند که موضوع فراتر از انتخاب سیاست ها ویا غفلت بوده و حداقل در سطحی از رهبری و سامان تشکیلاتی آنها روس ها حضور مستقیم و یا غیر مستقیم دارند.

مداخله حکومت روسیه ترکیب به ظاهر ساده و بی‌خطری از وسایل قدرت نرم مانند ابزار فرهنگی، اقتصادی ،رسانه ای و زبانی را در کنار ائتلاف ضد غرب در جهان دنبال می کند تا بلوکی با محوریت روسیه را در دنیا شکل داده و موازنه قوای بین المللی را به نفع خود تغییر دهد. تضعیف اتحادیه اروپا و تقویت واگرایی، همسو ساختن گرایش های ضد غرب، ارائه روسیه به عنوان عاملی برای تغییر در سپهر جهانی و متحدی قابل اتکا برای موازنه سازی و تلاش برای نفوذ و هدایت جنبش های ضد جنگ رئوس اصلی سیاست پوتین را تشکیل می دهند. البته فقط دولت ها و احزاب سیاسی مخاطب عظمت طلبی پوتین نیستند، بلکه نیرو های جامعه مدنی و بخصوص رسانه ها و اتاق های فکری نیز مد نظر هستند.

اگنیا گریگاس در کتاب “فراتر از کریمه” سیاست دولت روسیه در سال های گذشته را ” امپریالیسم سازی مجدد مسیر سیاست” نامیده است. اگرچه سیاست های یاد شده با مولفه های موجود در نظریه ” امپریالیسم” تطبیق می کند اما امپراطوری سازی مجدد مسیر سیاست و تقابل با نظم دولت-ملت و تلاش برای ایجاد هژمونی در مناطقی از جهان تناسب بیشتری با رفتار پوتین دارد. “امپراطوری سازی مجدد مسیر سیاست “به نوعی بسته بندی شده و می شود که مسکو خود را در هیات خط مقدم تغییر در مناسبات و موازنه قوای جهانی جلوه گر کند. این تصویر پردازی به موازات افول قدرت جهانی آمریکا انجام شده و می کوشد خلا های ایجاد شده ناشی از کاهش حضور آمریکا را پر کند. ایجاد هژمونی در مناطق بلوک شرق سابق اولویت دارد، ولی محدود به آنها نمی شود. ایجاد اخلال در دمکراسی ها و بخصوص تضعیف لیبرال دمکراسی دیگر هدف اصلی مدل روسی حکمرانی است. در این راستا طیف متنوع و متضادی از عدالت طلبان سوسیالیست، کمونیست های دو آتیشه ، حکومت های نظامی، پادشاهی سنتی ، سکولار های اقتدار گرا و اسلام گرا های میانه هدف قرار گرفته اند.

علاوه بر انجام اقدامات سازمان یافته و در عین حال پیچیده و غیر تعجیلی در ایجاد نفوذ در ساختار سیاست داخلی حکومت های یادشده، استفاده از شکاف های موجود در نظام های سیاسی غربی و دمکراتیک برای تضعیف و کاهش توان تقابلی آنها نیز مورد توجه زمامداران روسی و رهبران کا گ ب است. انتخابات ریاست جمهوری آمریکا آخرین نمونه از این نوع مداخله در شکل سایبری است. دونالد ترامپ نیروی مطلوب روسیه نیست اما ریاست جمهوری وی در مقایسه با هیلاری کلینتون مزیت های آشکار و انکار ناشدنی برای روسیه پوتینی دارد. در فرانسه نیز گفته می شود حزب دست راستی که ماری لوپن نامزدی آن را برعهده دارد، هزینه کارزار انتخابات خود را از بانکی در روسیه وام گرفته است. حمایت از گرایش های دست راستی در کشور های اروپایی که تاثیری مهم در ایجاد گسست در اتحادیه اروپا دارند، اتهامی جدی است که متوجه دولت روسیه است. مقامات فرانسوی و آلمانی نگران مداخله های سایبری مشابه روسی در انتخابات های پیش رو هستند.

فعالیت روسیه در انتخابات کشور های اروپایی به نفع خود امری سابقه دار در سالیان گذشته است. در انتخابات های ریاست جمهوری بلغارستان و مولداوی گرایش های روس گرا برنده شدند. منتها باید توجه داشت فعالیت های توسعه طلبانه دولت روسیه فقط در چارچوب مداخله و یا اثرگذاری بر انتخابات کشور های هدف نیست، بلکه مجموعه ای از فعالیت ها از جمله اقدامات مخفیانه، سرمایه گذاری های اقتصادی و تجاری، نفوذ های سایبری، جذب و در تنگنا قرار دادن دولت مداران و کنش گران سیاسی را شامل می شود. در این چارچوب تکاپوی روسیه برای بازسازی اقتدار خود بر مناطق جدا شده شوروی سابق و حوزه اوراآسیا نیز به میزان چشمگیری گسترش یافته و با موفقیت هایی همراه بوده است. الحاق جزیره کریمه و حمایت از تجزیه عملی شرق اوکراین قدرت روسیه در این خطه اروپای شرقی را به بیشترین درجه بعد از فروپاشی شوروی رسانده است. البته برنامه دولت روسیه بازسازی اتحاد جماهیر شوروی نیست بلکه بیشتر می کوشد قلمرو سابق اتحاد جماهیر شوروی را به منطقه نفوذ و هژمونی خود بدل ساخته و نفوذ غرب در این مناطق را کاهش دهد.

اینک روسیه روابط گرمی با حکومت های بلاروس، ارمنستان و آذربایجان دارد. بلاروس، قزاقستان، اوکراین و گرجستان در حلقه اول اهمیت برای دولت روسیه قرار داشته و می کوشد تا آنها را در راهبرد های کشاورزی و صنعتی خود ادغام کرده و همچنین تهدید های مربوطه از ناحیه اروپا و آسیا را مهار کند. اشغال نظامی بخش هایی از گرجستان و قزاقستان در سالیان گذشته در این راستا صورت گرفت. روسیه منهای بلاروس روابط سیاسی قوی با دولت های این کشور ها ندارد اما توانسته تا حدی موقعیت خود را تقویت کند. استونی، لتونی، لیتوانی، آذربایجان، ترکمنستان و ازبکستان در حلقه دوم اهمیت قرار دارند. اهمیت آنها هم مربوط به معادلات ژئو استراتژیک و جغرافیای سیاسی است وهم فرصت های اقتصادی و سرمایه هایی که دارند. حلقه سوم اهمیت شامل مولداوی، قرقیزستان، تاجیکستان و ارمنستان هستند که به لحاظ جغرافیایی، اقتصادی و سیاسی به مانند حلقه های قبلی مهم نیستند و از بی ثباتی رنج می برند، اما کنترل فضای سیاسی آنها برای روسیه مزیت های آشکاری دارد.

جمعیت تقریبا ۳۵ میلیونی روسی مقیم در جمهوری های جدا شده از شوروی ، پایگاه اصلی هدف دولت روسیه برای بازسازی نفوذ و کنترل فرایند های سیاسی در این کشور ها است. علاوه بر اینها روابط خوب و اثرگذار بر سیاست کشور های ترکیه، آلمان، فرانسه و لهستان برای روسیه اهمیت راهبردی دارد. تلاش برای نفوذ و رابطه قوی با این کشور ها شروع شده است. پیروزی لوپن در انتخابات ریاست جمهوری آینده فرانسه فرصت گرانقدری برای بهبود موقعیت روسیه در اروپا و رهایی از تنگنای تحریم ها است. شکست احتمالی مرکل نیز تاثیر مشابهی دارد. ترکیه بعد از یک دوره تیرگی روابط با دور شدن از غرب به سمت تقویت رابطه با مسکو است. البته ساختار سیاسی لهستان به شدت مخالف نزدیکی به روسیه است . اما قدرت گرفتن روسیه در ماورای مرز هایش و ضعیف شدن احتمالی ناتو لهستان را در موقعیت آسیب پذیر قرار می دهد.

در خاورمیانه نیز روسیه پیشرفت های قابل ملاحظه ای داشته است. در سوریه با تثبیت بشار اسد، پایگاه های نظامی و سیاسی خود را گسترش داده است. روابط سیاسی، نظامی و تجاری با جمهوری اسلامی ایران رو به گسترش بوده و روسیه جا پاهایی در هیات حاکمه و ساختار نظامی ایران بدست آورده است . این نفوذ تا بدانجا وجود دارد که بخشی از جناح های سیاسی حکومتی نسبت به مداخله احتمالی روسیه در انتخابات ریاست جمهوری ۹۶ ایران هشدار داده اند. همچنین بررسی رفتار برخی از نیر وهای اپوزیسیون و مدنی ایران که تا پیش از سقوط شوروی جهت گیری به سمت روسیه داشتند ، نشانه هایی را بروز می دهد که در صورت قدرت گرفتن روسیه در سپهر جهانی و ارائه بدیلی برای دمکراسی مواضع گذشته حمایتی از روسیه و تاثیرپذیری از آن تا حدی بازتولید شود.

از سوی دیگر روند تکاملی تحولات در درون بلوک قدرت حکومت ایران بیشتر به سمت تقویت مناسباتی شبیه ساختار سیاسی کنونی روسیه پیش می رود. روابط روسیه با دولت مصر گرم شده و به نظر می رسد در سال های آینده گسترش زیادی بخصوص در حوزه نظامی و اقتصادی یابد. دولت روسیه در حال ارسال پالس هایی است تا اعتماد حکومت های عربستان سعودی، اردن، امارات متحده عربی، عراق و شمال آفریقا را جلب کرده وخود را در هیات قدرتی جهانی و قابل اتکا به آنها عرضه کند. مجموعه این سیاست های هماهنگ که با اهداف ” بازسازی قدرت جهانی روسیه” ، “تقویت گفتمان ونظم سیاسی اقتدار گرا” و “تضعیف مردم سالاری متکی به اعلامیه جهانی حقوق بشر” صورت می گیرد، تهدیدی جدی و بزرگ برای مدافعان دمکراسی در دنیا است. به همان میزان که فروپاشی شوروی، فرصتی گرانقدر برای رشد دمکراسی در دنیا فراهم ساخت، قدرت گرفتن روسیه پوتینی این ظرفیت را دارد که در دوره رکود دمکراتیزاسیون ، فرایند معکوسی را سازمان دهد.

دیدگاه بگذارید

avatar
wpDiscuz