آیا برگزاری مراسم اعدام در استادیوم های ورزشی متوقف میشود؟
سه شنبه, ۲۸ام دی, ۱۳۹۵
اعتصاب غذا؛ خشونتی قانون گذارانه
سه شنبه, ۲۸ام دی, ۱۳۹۵
روحانی در دوران پس از رفسنجانی
شنبه, ۲۵ام دی, ۱۳۹۵
رئیس جدید سازمان سیا: ایرانی ها استاد تقلب کردن هستند
جمعه, ۲۴ام دی, ۱۳۹۵
بسیج ایران درصدد گسترش فعالیت در منطقه و داخل ایران است
جمعه, ۲۴ام دی, ۱۳۹۵
آیا نیکلاس مادورو از قدرت کنار خواهد رفت؟
پنج شنبه, ۲۳ام دی, ۱۳۹۵
دشواری های مردی که از اتهام نقض تحریم های ایران تبرئه شد
پنج شنبه, ۲۳ام دی, ۱۳۹۵
محیط زیست ایران نفس‌های آخر را می‌کشد

 

سام خسروی‌فرد، کارشناسی ارشد مدیریت محیط‌ زیست را در سال ۱۳۸۱ در تهران دریافت کرد و اکنون دانشجوی دوره دکترا در «دانشگاه توئنته هلند» است. از سال ۱۳۷۵ فعالیت رسانه‌ای خود را در حوزه محیط زیست پیگیری کرد و صدها مقاله، گزارش و یادداشت تحلیلی در این حوزه منتشر کرده است. دو کتاب‌ به نام‌های «میراث طبیعی ایران» و «شیر ایرانی» را نیز به رشته تحریر درآورده است که در ایران منتشر شده اند. او همچنین مشاور «پروژه بین‌المللی حفاظت از یوزپلنگ آسیایی و زیست‌گاه‌های آن» بود. علیرضا کیانی با او درباره تبعات سیاسی بحران زیست محیطی حاکم بر ایران گفتگو کرده است.

 

بحران آب در ایران فراگیر شده است. پرسش این است که آیا این بحران قابلیت ایجاد تنش عمومی علیه نظام سیاسی حاکم را دارد؟

ببینید. چند موضوع در هم تنیده است. بگذارید از این جا شروع کنیم که وضعیت اساساً محیط زیست ایران به چه شکل است؟ حالش خوب است یا نه؟ یک کلمه و به صورت خلاصه؛ محیط زیست ما  حال خوشی ندارد، نفس های آخر را دارد می کشد، نشانه هایش حدود پانزده سال پیش یا کمی بیشتر به هر حال معلوم بود. مشهود بود. مثلا اینکه دریاچه ارومیه داشت کم کم خشک می شد، این یک نشانه بود از اینکه حال طبیعت خراب می شود، حال محیط زیست ایران دارد خراب می شود، و بعد دریاچه های دیگه و بعد تالاب های دیگر، یواش یوش از بین رفتند و بعد شما اگر که نگاه کنید رطوبت خاک چندان کاهش پیدا کرد و منابع آبی چندان کاهش پیدا کرد که ما مرتباً شاهد جنگل سوزی هستیم، یک بخشی از این جنگل سوزی ها ناشی از در واقع بی ملاحظگی افراد است، منشا انسانی دارد. یک بخشی از اینها به خصوص در غرب کشور، منشا نظامی دارد. مثلا وقتی نیروهای انتظامی در تعقیب و گریز قاچاقچیان و کولبرها از موارد انفجاری و آتش زا استفاده می کنند، این احتمال وجود دارد که بخشی از جنگل های غرب هم به این دلیل آتش بگیرند که این هم منشا انسانی است. اما کمتر به این دلیل پرداخته می شود، اما وقتی که نگاه می کنیم بخش دیگری از این جنگل ها به صورت طبیعی در حال آتش سوزی هست و ما این را اصلا شاید پانزده یا بیست سال گذشته نداشتیم، یعنی چیزی که در کانادا و استرالیا به دلیل وجود بادهای گرم و هوای گرم اتفاق می افتد. این را ما در ایران نداشتیم. اما در همین سال های اخیر الان مرتبا این اتفاق می افتد اینها نشانه هایی است که نشان می دهد حال طبیعت روز به روز خراب می شود. و خب برای عده ای هم اساساً مهم نیست، برای بخش عمده ای از شهرنشینان اهمیتی ندارد. برای اینکه لمس نمی کنند ماجرا را. شهرنشینان چیزی که لمس می کنند آلودگی هوا است. تا زمانی که آب برایشان مهیا می شود، کمبود آب را احساس نمی کنند. برای حکومت هم موضوع چندان اهمیتی ندارد. برای اینکه اگر اهمیت داشت در تمام این سالها اقدام درخوری انجام می داد. مثلا  مثل کاری که کردند برای احیای دریاچه ارومیه، ولی خب به هرحال می دانیم که این هم خیلی اثر ندارد. فعالیت هایی می شود اما دولت و حکومت به دلیل نداشتن پشتوانه قوی مردمی نمی تواند که مردم با خودش در یک سری از تنگناها همراه کند و یک سری از ریاضت ها را نمی تواند به مردم تحمیل کند، ریاضت هایی مانند کاهش مصرف آب، تغییر الگوی کشاورزی، استفاده بهینه از آب. نه شرایط اقتصادی دولت اجازه می دهد که این کار را کند و نه مردم همکاری می کنند، به دلیل آن شاید بی اعتمادی که وجود دارد. ولی طرح هایی که مثلا در حال انجام است در حوزه دریاچه ارومیه هرجند که لازم است اما به هر حال کافی نیست و سرعت بسیار کمی دارند که یک گوشه ای مثل ارومیه درست شود. اگر ارومیه احیا شود می شود یک مثال جهانی می شود یک نمونه خاص که توانست چنین بحرانی را پشت سرگذارد. ولی آیا حکومت می تواند یک همچین کاری کند من شخصا فکر می کنم که نه؛ از پس چنین کاری برنمی آید واقعا.

اگر تبعات بحران آب به شهرها کشیده شود، زیست نرمال با خطر مواجه شود، مناطق زیستی، بیابانی شوند، روستاها از نفس بیافتند و موج مهاجرت بزرگ از روستاها به شهرها شکل بگیرد (چنانکه اکنون هم صورت می پذیرد)، این چه اندازه می تواند خطرات سیاسی برای حکومت جمهوری اسلامی بیافریند؟ چنانکه در تحلیل و چرایی جنگ داخلی در سوریه، این جنس بحران ها را از عوامل اصلی می دانند.

بله. این اتفاقی است که همان طور که شما مثال زدید در سوریه اتفاق افتاد. در سوریه از سال ۲۰۰۶ و ۲۰۰۷، معلوم بود که مسئله بی آبی بسیار جدی است به خصوص در قسمت های شرقیو بین یک میلیون و پانصد هزار کشاورز. شغل خودشان را از دست دادند. به هر حال اینها درواقع اینها افراد آسیب پذیری هستند، اولین گروه آسیب پذیر نسبت به مسئله بی آبی.  بعد مهاجرت کردند به قسمتهای غربی و شمالی و در قسمت شمالی بخشی از آن ها جذب کمپ های مهاجرتی شدند که به ترکیه بروند و در قسمت غربی، تلاش کردند وارد کارهای جدید شوند اما به حاشیه نشینی روی آوردند. و بعد از نارضایتی و جنگ داخلی که شروع شد، ( من بر اساس گزارش ها و مقالات دانشگاهی می گویم نه بر اساس گزارش های رسانه ای اینها مقالاتی است که در محیط های دانشگاهی به آن توجه شده است و راجع به آنها درواقع کار علمی شده است ) و این گروه ها و افراد کم کم جذب گروه های ناراضی شدند. یعنی اول یک نارضایتی بوده است جرقه ای بوده است و و این افرادی که بی خانمان شدند شعله های این آتش را بیشتر شعله ور کردند. خب اگر می پرسید که چنین اتفاقی برای ما در ایران به وجود خواهد آمد، این سوالی است که یک جامعه شناس باید جواب دهد نه فرد محیط زیستی مثل من. اما من فکر می کنم که وضعیت ما الان از وضعیت ۲۰۰۶ و ۲۰۰۷ سوریه وخیم تر است یعنی ما مهاجرت را به طور رسمی ( منظور از به طور رسمی این است که مقامات رسمی اعلام کردند مهاجرت از خوزستان و یزد و سیستان و بلوچستان و همچنین از خراسان ماه ها است که شروع شده است.) بنابراین ما با پدیده مهاجرت و این پدیده درواقع حاشیه نشینی به صورت فزاینده ای رو به رو هستیم. حتی کسانی که در شهرهای بزرگ زندگی می کنند، به طور ملموس موضوع را درک کردند. یعنی کسانی را می بینند با لهجه هایی که قبلاً نشنیده اند با رفتارهایی که قبلا ندیده اند به  هر حال اراد جدیدی هستند در آن محله و یا جامعه که مشغول مسافرکشی و دستفروشی هستند. خب آیا این پدیده می تواند تبدیل به بحران شود؟ جاهای دیگر شده است. چرا ما مستثنا باشیم از جاهای دیگر؟

صداهای بلندی در اعتراض به این وضعیت از خود دولت روحانی بلند نیز بلند شده است. وزارت نیرو خود ارائه گر یک سری آمارهای دهشتناک است. آقای کلانتری – وزیر سابق کشاورزی – خود یک معترض اصلی به سیاست های حکومت است. او در مقام مدیر تیم احیای دریاچه ارومیه، رسما از نابودی تمدنی ایران سخن می گوید. درست است که تغییر اقلیم یک پدیده طبیعی و جهانی ست، اما چرا اراده ای برای کنترل این بحران از سوی حکومت وجود ندارد؟ همین حاشیه نشیتی، در شهرهای بزرگی مانند مشهد و تبریز قطعا تبعات امنیتی خواهد داشت. به گفته خود دولت روحانی ما اکنون ۱۹ میلیون حاشیه نشین داریم. چرا حکومت باهوش جمهوری اسلامی، به این تبعات امنیتی توجه که ندارد هیچ، با سیاست هایی مانند تشویق به افزایش جمعیت، عملا سعی در تشدید بحران هم دارد؟

این سوالی نیست که من بتوانم خیلی دقیق پاسخ دهم. چرا جمهوری اسلامی رویکرد افزایش تنش و بحران را پیش رو دارد؟ درحالیکه همانطور که در سوال شما مستتر است خود حکومت به ابعاد ماجرا اشراف دارد و به عواقب آن هم حتمن اشراف دارد اما اینکه چرا یک نیروی واحدی نیست و یا یک تصمیم منسجمی و یا یک قدرت منسجمی نیست که این وضعیت را بهتر کند، این سوالی است که تحلیلگران سیاسی می توانند به آن جواب دهند که تا حالا هم جواب دادند. ازجمله اینکه بحث دولت در دولت را پیش می کشند. یعنی تشتّت آرا وجود دارد. فساد و سوء مدیریت در همه زمینه ها وجود دارد. همانطور که مثلا فرض کنید که مالیات معوقه را نتوانستند وصول کنند خب طبیعتا خیلی کارهای دیگر را نمی توانند انجام دهند.

اما این به موجودیت خود حکومت هم گره می خورد. مثلا چرا این ها به پدیده تغییر اقلیم واکنشی در خور نشان نمی دهند؟

در مورد تفییر اقلیم که شما اشاره کردید و یا بحران بی آبی که چرا برایش راه حلی وجود ندارد، معمولا صحبت ازش می شود که مثلا تغییر اقلیم می شود و بنابراین ما باید خودمان را با آن سازگار کنیم ولی واقعا اراده ای نیست. برای اینکه این کار هزینه دارد. برای اینکه شما بتوانید خوتان را با شرایط جدید سازگار  کنید باید روش زندگی تان را عوض کنید. و این چیزی است که در ایران ناخواسته مجبوریم به آن تن دهیم و حتی در خیلی جاهای دنیا. به هر حال منابع آب در حال کاهش است و تغییرات اقلیمی به عنوان یک فکت و واقعیت پذیرفته شده است و اگر می خواهیم با همین روال سابق( روالی که پدران ما زندگی کردند و نه حتی پدربزرگ های ما، یعنی یک نسل قبل از ما) بخواهیم ادامه دهیم در خیلی از نقاط دنیا با مشکل رو به رو می شویم. ولی خب روش هایی همیشه هست. اما در کشورهای دیگر به خاطر انسجام تصمیم گیری و عملیاتی کردن آن تصمیم، می بینیم که این بحران ها از سر گذرانده می شود. مثال آن کشور استرالیا است، استرالیا در سال های ۲۰۰۰ یعنی به طور دقیقتر از سال ۱۹۹۵ تا ۲۰۰۹ دچار خشک سالی شده بود. یک خشکسالی شدید که سال ۲۰۰۶ به عنوان یک خشکسالی بی سابقه از آن یاد شد. خب آن ها برای مقابله با این حران چی کار می کنند در استان ها و در بخش های مخنلف این کشور؟ روش های مختلفی به کار می گیرند از جمله تصفیه فاضلات و به عنوان «آب خاکستری» از آن یاد می شود. یا مثلا فرض کنید که از دستگاه های تاسیسات یا کارخانه های آب شیرین کن  استفاده می کنند. اینها روش هایی است که برای گذراندن بحران به کار گرفته می شود. اما متاسفانه در ایران اینگونه نیست. وقتی که صحبت از آب شیرین کن می شود چنین برداشت می شودکه کل مملکت، کشاورزی، شرب و صنعت از این دستگاه استفاده کنند. در واقع اینگونه تبلیغ می شود که دستگاه آب شیرین کن وظیفه دارد کل آب مورد نیاز کشور را تامین کند. خب اینگونه نیست. اگر کسی در کشوری آب شیرین کن استفاده می کند(به دلیل هزینه های سرسام آوری که دارد) به این منظور است که آب شرب را تامین کند نه سایر نیاز های دیگر.

و بعد نکته مهم بعد اینکه ما در ایران روش هایی داریم که جواب داده است. بسیار هم کم هزینه است و بسیار عملیاتی ست و بسیار هم ایرانی است. یعنی ابداعش با خود ایرانی ها بوده است ولی به آن توجه نمی شود. باز به همان دلیل فساد همه گیری که وجود دارد. یکی از مهمترین روش هایی که ما می توانیم از آن استفاده کنیم و به کار بگیریم، استفاده از آب های روان و سیلاب ها است، یعنی آبی که به هر حال از دسترس خارج می شود. ما خیلی راحت می توانیم این آب را در بخش های وسیعی  از ایران -حدود ۴۲ میلیون هکتار- به زیر زمین بفرستیم و درواقع می توانیم در سفره های زیرزمینی مان آب را ذخیره کنیم.

فکر می کنید این روش می تواند، وضعیت اسفناک سفره های زیرزمینی را جبران کند؟

صد در صد می تواند تا حد زیادی جبران کند. وضعیت آب سفره های زیرزمینی ما به صورت اسفناکی در آمده است. ۳۰۰ دشت از ۶۰۰ دشت ایران بیلان منفی دارند. این آب طی قرن ها ذخیره شده است و ما کمتر از ۲۰ سال همه ش را مصرف کردیم. بخش عمده آن را مصرف کردیم در نتیجه ما مجبوریم به احیای این قضیه . ببینید ما وضعیت تالاب هایمان را داریم. وضعیت رودخانه هایمان را می بینیم به چه وضعی است ولی وضعیت سفره های زیرزمینی به این شکل برای ما محسوس نیست. چون مشهود نیست. اما براساس برآوردهای وزارت نیرو وضعیت آن بهتر از وضعیت روی زمین هم نیست. بهتر از وضعیت تالاب ها نیست.

ببینید خشکسالی به چند گروه تقسیم می شود، خشکسالی جوّی؛ همین مسئله معمولی است که نسبت به بارش های بلند مدت مثلا میزان بارندگی کم شده است، مثلا در چهار سال پنج سال میزان بارش کم شده است. خشکسالی کشاورزی داریم که رطوبت خاک انقدر کاهش می یابد که امکان کشاورزی از بین می رود. خشکسالی هیدورلوژیکی داریم  که این بحث آب های سطحی و زیرزمینی است که خشک می شود. خشکسالی اکولوژیکی داریم که زمانی است که تمام این آب ها خشک می شود، رطوبت خاک از دست می رود، و استرس در اکوسیستم ها به وجود می آید و اکوسیستم آن کارکرد همیشگی خود را ندارند. مثلا جنگل ها که باید آب تولید کنند، ( می دانید که یکی از دلایل مهمی که در واقع کارون وجود دارد این است که یکی از سرشاخه هاش از زاگرس سرچشمه می گیرد و جنگل است که این آب را به وجود می آورد) اما می بینیم که اکوسیستم جنگلی غرب دچار بیماری حاد است. مثلا ۱۸ میلیون اصله بلوط یکباره خشک شد. خب اینها برای چی خشک می شود؟ ۱۸ میلیون که یک شب خشک نشده است. یک پروسه ای را طی کرده است، چرا ما اینقدر متوجه می شویم؟ خب بعد از خشکسالی اکولوژیک خشکسالی اقتصادی است که محور گفتگوی شما نیز هست. خب می بینیم که مثلا استرالیا توانسته است از این بحران عبور کند. می بینیم که تا حدی اتیوپی توانسته است بحران خشکسالی عبور کند می دانید در سال های ۱۹۸۴ و ۱۹۸۳ اتیوپی به عنوان کشور قحطی زده شناخته می شد. هنوز هم در بعضی لغت نامه ها و دیکشتری ها زیر کلمه قحطی کلمه اتیوپی آمده است که این خیلی مردم اتیوپی را ناراحت می کند که اینها یک دوره کوتاه دچار قحطی شدند چرا این کلمه مترادف شده است با اتیوپی. در همان سال ها در این کشور بر اثر خشکسالی و قحطی به هر حال سانسور می شد و خیلی منتشر نمی شد. ولی به هر حال از این بحران گذر می کنند. البته موفقیت آن ها دلایل دیگری هم دارد. مثلا استرالیا ۲۴ میلیون نفر جمعیت دارد و قابل مقایسه با جمعیت ایران ۸۰ میلیونی نیست. اصلا قابل مقایسه نیست. اما خب می بینم که چین هم که جمعیت زیادی دارد در ۲۰۰۵ دچار خشکسالی شده است( خشکسالی بی سابقه در طول ۵۰ سال گذشته) و یک بخش عمده ای از کشاورزان و یک بخشی از دامداران خانه و زندگی شان را از دست دادند و دچار فشارهای اقتصادی و اجتماعی شدند. اما اینکه اینها چی کار کردند که این بحران را رد کردند، خیلی واضح و مشخص است؛ بازیافت آب صورت گرفته است. مصرف آب صرفه جویی شده است کشاورزی و آبیاری بازنگری جدی شده است و مسائل از این دست مدیریت شده است. اما در ایران این اتفاق نمی افند حالا چرا این اتفاق نمی افتد؟ باز برمی گردیم به همان بحث سوء مدیریت، پدیده دولت در دولت و فساد فراگیر.

شما فکر می کنید کسانی تصمیم گیران اصلی هستند که دلشان برای مملکت نمی سوزد؟ یعنی کسانی در تعیین وضعیت محیط زیستی کشور عاملیت دارند که خود دغدغه و نگرانی خاصی نسبت به این وضعیت ندارند. برداشتم درست است؟

بگذارید یک مثالی بزنم. شما اگر دقت کرده باشید تمام مدیران ارشد جمهوری اسلامی بخصوص در ماه های گذشته نسبت به چند موضوع اظهار نگرانی کردند. از جمله مثلا آقای اسحاق جهانگیری راجع به فساد فراگیر و سیستماتیک صحبت کردند. بقیه مدیران مثل آقای عیسی کلانتری و خانم ابتکار راجع به نابودی های محیط زیستی صحبت می کنند. اما خب این چیزهایی است که ماهم می دانیم. وظیفه مدیران و مسئولان حکومت چی است؟ اینکه همین حرف ها و نگرانی هایی است که ماهم از آنها خبر داریم را برایمان تکرار کنند؟ سازمان محیط زیست وظیفه نظارتی و کنترلی هم دارد. اما غیر از اخطار و اظهار نگرانی کار عملیاتی دیگری انجام نداده است. حتی در دولت آقای روحانی که خب به هر حال گفته می شود به نسبت دولت قبلی کارایی بیشتری دارد و به هر حال افراد تکنوکراتی سرکار هستند. بعد هم این بحران ها فقط تبعات سیاسی ندارند. این بحران ها باعث بیماری نیز می شوند. بر اثر بی آبی بخش عمده تالاب ها خشک شده است و این موجب شده است که ریز گردها افزایش پیدا کند. بخشی از این ریز گردها بیماری زا هستند یعنی اینها حامل مواد میکروبی و مواد شیمیایی و مواد رادیو اکتیو هستند. در خبرها خواندم که مردم اهواز دچار بیماری شده اند و تعداد صد مرگ در استان خوزستان گزارش شده است که مرگ مشکوکی است و احتمالا به دلیل وجود ریزگردهاست. این وضعیت درمان پیدا نمی کند مگر اینکه خود مردم از حکومت بخواهند به طور فراگیر و جدی که کاری بکند. الان می بینیم که یک حرکت هایی را هنرمندان راه انداخته اند که به نظر من خیلی پیروی می کند از روش هالیودی که رابرت ردفورد و یا دی کاپریو انجام می دهند. مثلا آقای رامبد جوان یک کمپینی راه انداخت به عنوان قطره قطره. اما خیلی زود از بین رفت، خیلی زود فراموش شد. مردم شهری که سهم جدی در ایجاد بحران آب ندارند. به عبارت دیگر می خواهم این را بگویم که با صرفه جویی مردم در مصرف آب، مثلا موقع مسواک زدن یا نمی دانم کمتر دوش گرفتن که مشکل حل نمی شود. مشکل جای دیگری است. گرچه مهم است و باید به آن پرداخت ولی مشکل با این راه ها حل نمی شود.

اگر جمهوری اسلامی برقرار بماند، ناکارآمدی اش درمان نشود، وضعیت به همین منوال پیش برود و ایران روی همین ریل پیش برود، وضعیت ما چه خواهد شد؟

ببینید آقای کیانی! ما جدا از بقیه سرزمین ها نیستیم. در خاورمیانه وضع به شدت غم انگیز است، تبعات وضعیت کنونی خاورمیانه را می بینید که به کشورهای غربی هم کشیده شده است. به اروپا امریکا و تا حدی کانادا. اگر به قول شما روی همین ریل برویم جلو و با همین شکل و شیوه ادامه پیدا کند، و حکومت های دموکراتیک در خاورمیانه نباشند و تنش افزایش پیدا کند، محیط زیست در کل این منطقه نابود می شود. نه تنها محیط زیست نابود می شود و از بین می رود که جوامع انسانی دچار فشار شدید خواهند شد و سرریز این فشارها – همانطور که الان شاهد آن هستیم-  گریبان اروپا و آمریکا را خواهد گرفت. بهترین اقدامی که می تواند از طرف حکومت های غربی صورت بپذیرد این است که فضا را برای دموکراتیک کردن خاورمیانه فراهم کنند. چون این روندی که الان در خاورمیانه پیش می رود، روندی نیست که کشورهای غربی را از افت و گزند مصون بدارد. این همان حرفی است که فکر می کنم خیلی سال پیش جزو حرف های محمدرضاشاه است با یکی از این رسانه ها. ایشان گفته بود وقتی ناامنی در ایران و خاورمیانه به وجود آید تروریسم پشت در اتاق خواب شما خواهد بود. این اتفاق همین الان افتاده است. در نتیجه باید خاورمیانه آرام شود و در آن صورت محیط زیست و مردم هم آرام می شوند و دیگر این سیل عجیب مهاجرت وجود نخواهد داشت. در غیر این صورت با یک نابودی فراگیر درسطح منطقه رو به رو خواهیم بود.

یعنی شما بحران محیط زیستی و درمان آن ها را کاملا سیاسی و بسته به ماهیت رژیم حاکم می دانید، و برای درمان این مساله، تغییر رژیم و برقراری یک سیستم دموکراتیک را پیشنهاد می کنید؟

نه تغییر رژیم لزوما. تغییر رویکرد همین رژیم. اما خب مساله این است که اگر جمهوری اسلامی رویکرد خود را عوض کند، دیگر جمهوری اسلامی نخواهد بود! درواقع اگر همان رویکردهای محیط زیستی پیش از انقلاب در پس از انقلاب اسلامی پیگیری می شد، ما این بحران ها را پشت می گذاشتیم.

شما مدیران محیط زیستی قبل انقلاب را خیلی کارآمدتر می دانید؟

قابل مقایسه نیستند. اصلا قابل مقایسه نیستند. ببینید شاه حالا دیکتاتور بود و یا نبود، دزد و فاسد بود و یا نبود، بحث دیگری ست و همه هم ماشالله الان دراین باره صاحب نظر هستند اما جدای از این بحث ها یک موضوع مهمی که درباره این مرد وجود داشت این بود که وطن پرست بود. به طرز چشم گیری وطن پرست بود. حالا البته در این جو خوب می دانم که این حرف من و ذکر وطن پرستی شاه برای من تبعات خواهد داشت، اما این یک واقعیت بود.

جدای از بحث وطن پرستی شخص شاه، می خواهم بدانم این وطن پرستی چگونه در رویکردهای محیط زیستی تزریق می شد؟

ببینید بحث جنجالی و پردامنه ای ست و من خیلی نمی خواهم وارد شوم. اما سه خاطره کوتاه تعریف می کنم براساس آنچه که در کتاب خاطرات اسکندر فیروز آمده است. ایشان موسس و رییس سازمان محیط زیست بودند. او را در پس از انقلاب گرفتند و برایش حکم اعدام صادر کردند. سی نفر از کارمندان محیط زیست نامه می نویسند که این آقا فرد شریفی بوده است و کارهای بدی نکرده است. به هرحال حکم اعدامش تبدیل به شش سال زندان می شود. در اوین هم زندانی بوده است. خب آقای فیروز خاطراتی را تعریف می کند که بر می گردد به بحث همان اراده ای که شما گفته بودید باید در حکومت وجود داشته باشد و نشان از حساسیت های محیط زیستی شاه دارد.

می خواستند یک پالایشگاه بزنند در بندر امیرآباد در شمال ایران (بهشهر کنونی) و نزدیک تالاب میان کاله. تاسیس این پالایشگاه مخاطرات زیست محیطی برای آنجا داشت. در سازمان محیط زیست گزارش ۷۰ صفحه ای ظرف دو سه روز تهیه می شود به زبان انگلیسی. این گزارش را آقای فیروز پیش شاه می برد و می گوید که آقا وضعیت محیط زیست آنجا این است و ضمن اینکه اساسا ما نیازی به پالایشگاه نداریم آنجا. اگر هم احتیاج داریم لازمه اش نابودی طبیعت آنجاست. دکتر اقبال رییس شرکت ملی نفت بوده است. بر می گردد می گوید: « من نمی گذارم فیروز  از این آمریکایی بازی ها دربیاورد. من پالایشگاه را می زنم.» اما شاه شخصاً مخالفت کرد و پالایشگاه هم ساخته نشد.

خاطره دیگر مربوط به برگزاری یک مانور است. مانوری برگزار می شود در منطقه حفاظت شده موته در استان اصفهان که محلی است که آهو زیاد دارد. ارتش تانک ها را راه انداخته بود که بروند آنجا. محیط بان ها می خوابند جلوی تانک، می گویند ما نمی گذاریم شما جلو بروید. اگر می خواهید بروید ما را بکشید. بلافاصله به دربار بیسیم زده می شود و دربار هم به سازمان محیط زیست اطلاع می دهد و آقای فیروز می رود پیش شاه و می گوید که آقا ما اینجا را خون دل خوردیم و کلی هزینه کرده ایم تا این منطقه ای که ۱۰تا ۲۰ تا آهو داشت الان شده است فلان قدر( عدد درست در خاطرم نیست). تعداد آهوها افزایش چشم گیری کرده است و این نشانه سالم بودن طبیعت است. وقتی آهو وجود دارد و جمعیتش بالا است یعنی طبیعت کشش این را دارد. اکوسیستم خوب کار می کند. به هرحال پس از توضیحات فیروز و با دستور شاه، بلافاصله مانور متوقف می شود و شاه به ارتشی ها تشر می زند که این همه بیایان افتاده است وسط ایران. چرا شما رفتید سراغ منطقه حفاظت شده؟

یه خاطره دیگر هم این است که اسدالله علم نوشته است. او می گوید که روزی دیدم اعلیحضرت حالشان خوب بود. من هم به ایشان گفتم که ولیعهد عربستان می خواهد بیاید ایران هوبره بگیرد. شاه می گوید برو از سازمان محیط زیست اقدام کن. علم می گوید دوباره سه چهار روز دیگر دیدم حال اعلیحضرت خوب است. دوباره درخواست ولیعهد عربستان را تکرار کردم. شاه هم برمی گردد می گوید که آقا من که شاه مملکت هستم بخواهم بروم شکار، می روم از سازمان محیط زیست مجوز می گیرم. خب آنها هم بروند از آنجا مجوز بگیرند. من نمی توانم کاری کنم. حالا شاید برخی بگویند این اداست و ژست قانون مدارانه س. خب نمی دانم. ولی می دانم که خود شاه هم که رفته بود است شکار در جنگل های گلستان، وقتی از چادرش بیرون آمد، اولین چیزی که می گوید این است که من مجوّز و پروانه شکارم را ببینم و بلند هم این را می گوید که محیط بان ها و آدم های دور و برش این را بشنوند. که بدانند شاه به این موضوع اهمیت می دهد.

بگذارید یک خاطره دیگر از فیروز بگویم. یکبار وقتی آقای فیروز در مقام رییس سازمان محیط زیست می رود دربار خدمت شاه، صحبت از این می شود از اینکه بز چه اثرات مخربی دارد بر محیط زیست. (من وارد این بحث نمی شوم ولی واقعا بز نسبت به گوسفند اثر مخربی دارد) بعد از مدتی از این شرفیابی، شاه با هلیکوپتر به سمت رامسر می رفت. از منطقه البرز مرکزی رد می شد. منطقه البرز مرکزی منطقه حفاطت شده بود و با تلاش فیروز هم محافظت شده اعلام شد، شاه در مسیر نگاه می کند و می بیند در آن منطقه البرز مرکزی پر از دام است و بز هم وجود دارد. بلافاصله از همان جا بی سیم می زند به سازمان محیط زیست و به آقای فیروز و می گوید تو مگر نگفتی که بز خیلی مخرب است چرا اینجا بز وجود دارد؟ که او هم می گوید، به هر حال یک تعداد اندکی اشکالی ندارد و از یک تعدادی بیشتر تخریب می کند. نکته جالب بگویم اینکه آقای عزت الله سحابی گفته بود وقتی این بحث ها مطرح شد ما می گفتیم که این ها برای فشار به مردم این حرف ها را می زنند و می خواهند مال مردم را از دستشان بگیرند و نگاه کاپیتالیستی به موضوع دارند و از این جنس حرف های سیاسی! خود آقای عزت الله سحابی بعدا در خاطراتش می نویسد که ما بعدها فهمیدیم که بز چه اثر مخربی بر طبیعت دارد. یعنی سیاسیون ما اینقدر از مسئله پرت بودند و هنوز هم هستند.

سام خسروی فرد عزیز، از حضورت در این گفتگو متشکرم.

 

دیدگاه بگذارید

avatar
wpDiscuz