آیا برگزاری مراسم اعدام در استادیوم های ورزشی متوقف میشود؟
سه شنبه, ۲۸ام دی, ۱۳۹۵
اعتصاب غذا؛ خشونتی قانون گذارانه
سه شنبه, ۲۸ام دی, ۱۳۹۵
روحانی در دوران پس از رفسنجانی
شنبه, ۲۵ام دی, ۱۳۹۵
رئیس جدید سازمان سیا: ایرانی ها استاد تقلب کردن هستند
جمعه, ۲۴ام دی, ۱۳۹۵
بسیج ایران درصدد گسترش فعالیت در منطقه و داخل ایران است
جمعه, ۲۴ام دی, ۱۳۹۵
آیا نیکلاس مادورو از قدرت کنار خواهد رفت؟
پنج شنبه, ۲۳ام دی, ۱۳۹۵
دشواری های مردی که از اتهام نقض تحریم های ایران تبرئه شد
پنج شنبه, ۲۳ام دی, ۱۳۹۵
گفت و گو
تا زمانی که نظام مشی فعلی را ادامه می دهد، آشتی ملی بی معناست

در تلگرام بخوانید

علیرضا کیانی – دکتر سعید رضوی فقیه فعالیت در دو حوزه دانشجویی و روزنامه نگاری فعالیت داشته است. او در حوزه دانشجویی، سابقه عضویت در شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت در سال های ابتدایی دهه هشتاد را در کارنامه خود دارد و با روزنامه هایی همچون صبح امروز و یاس نو نیز سابقه همکاری داشته است و عضو شورای سردبیری روزنامه یاس نو بود. او که در رشته فلسفه مدرک دکتری دارد، و تجربه بازداشت و زندان به دلایل سیاسی را در کارنامه خود دارد، در آخرین دوره محکومیت خود بیش از سه سال را در زندان گذراند و اخیرا از زندان آزاد شده است. با او درباره مواضع سیاسی اخیرش گفتگو کردم.

شما در اسفند ۱۳۹۲ بازداشت شدید. علت بازداشت شما، سخنان «ساختارشکنانه» شما در جمع اصلاح طلبان استان همدان اعلام شد. اما با توجه به روند بازجویی پس از بازداشت، آیا فکر می کنید علت بازداشت شما واقعا همین بود؟ انگار همدان ویژگی خاصی دارد که هر سخنرانی در آن جنجال آفرین می شود!

شاید این نکته صادق باشد که فضای سیاسی همدان به اندازه تهران و برخی شهرهای بزرگ دیگر آزاد نیست اما برخی رخدادهای تاثیرگذار دو دهه گذشته حکایت از آن دارد که جریانهای سیاسی اصلاح طلب در این شهر همچنان فعالند و با صرف نیرو و پرداخت هزینه بیشتری می کوشند با این فضای بسته و نا آزاد مقابله کنند و این تلاش ستودنیست. آقای حجازی معروف که از تاثیرگذاران بیت رهبری به شمار می رود همدانیست و منسوبینش در این شهر تلاش زیادی دارند همدان را به گونه ای ویژه و متفاوت از دیگر شهرهای ایران اداره و کنترل کنند. همان حساسیتی که آقای علم الهدی امام جمعه مشهد اخیرا در مورد مشهد نشان داد در گردانندگان غیر رسمی همدان نیز از دیرباز وجود داشته است. مقامات رسمی دولتی نیز معمولا سعی کرده اند به جای توجه به قانون و مسئولیت های خود با این فضای خاص محلی کنار بیایند و ملاحظات گروههای فشار را رعایت کنند. در جنجال پس از سخنان من در همدان برخی مقامات دولت آقای روحانی از جمله استاندار همدان و معاونش به جای آنکه به قانون و حقوق شهروندان و احزاب و جمعیت ها توجه داشته باشند از گروههای فشار سبقت گرفتند و آتش بیار معرکه شدند در حالی که انتظار می رفت آنها دست کم بی طرف باقی بمانند.

سال ۸۲ هم در پی اعتراض به حکم اعدام آقای آغاجری که در پی سخنانش در همدان صادر شد، بازداشت شده بودید. ظاهرا یک بار هم در همایشی در همدان قبل از آنکه سخنان خود را آغاز کنید به شما حمله شد. انگار همدان چندان برای شما خوش یمن نیست!

بله. ما در آبان سال هشتاد و یک و در اعتراض به حکم ننگین اعدام برای دکتر هاشم آقاجری تجمعات متوالی و پرشوری در دانشگاههای تهران و شهرستان ها برگزار کردیم که در نهایت موجب عقب نشینی قوه قضاییه نامستقل و لغو حکم اعدام دکتر آقاجری شد اما بعدها ماموران اطلاعات سپاه من و تنی چند از دوستان شورای مرکزی آن زمان تحکیم را بازداشت و در این باره تحت بازجویی قرار دادند. در سال ۸۲ نیز پیش از آنکه سخنانم را در خانه معلم همدان آغاز کنم مورد هجوم گروههای فشار و ظاهرا خودسر اما باطنا هدایت شده قرار گرفتم و بعد از خروج اضطراری از ساختمان محل همایش همراه با دوستان فعال اصلاح طلب همدان در کوچه و خیابان هم مورد ضرب و شتم بی رحمانه قرار گرفتیم در حالی که هیچ برخوردی با ضاربان نمیشد و بعدها هم هیچ پیگیری صورت نگرفت. اما با این همه بنده این رخدادها را که نشان از حیات و پویایی نیروهای تحول خواه این شهر دارد خوش یمن و پر برکت ارزیابی می کنم و به آینده آن امیدوارم.

لازم است اشاره کنم که در سال ۸۱ که بحث رفراندوم مجازی در دانشگاههای کشور از سوی تحکیم پیش کشیده شد این برنامه تنها و تنها به همت دوستان انجمن اسلامی دانشگاه بوعلی و علوم پزشکی همدان در آنجا عملیاتی و اجرا شد و نتایج بسیار خوبی هم داشت. خاطره خوش حضور در آن رفراندوم و نتیجه معنادار آن به همه تلخی های دیگر می ارزد.

البته آنچه در اسفند ماه ۹۲ در همدان گفته شد به گمان من ضرورت داشت و خودم پیش بینی می کردم که پس از مدتی جنجال بازداشتم خواهند کرد. بنابرین گمان میکنم که این حادثه هم خوش یمن بود. بالاخره دیر یا زود می بایست روزی برخی تابوها شکسته شود. آنچه من آنجا گفتم رازهای ناگفته نبود. تنها کار من این بود که در جمعی عمومی این رازهای همگانی را به زبان آوردم و همین سبب خشم مقامات و نهادهای قضایی و امنیتی و دیگرانی شد که عادت ندارند سخنی خلاف میل و طبع خودبینانه خود بشنوند.

پس علت بازداشت خود را همین سخنرانی می دانید؟

علت بازداشت من همین سخنرانی بود. البته من پرونده های دیگری هم داشتم که منتهی به صدور حکم قطعی شده بود اما حکم را اجرا نمیکردند و عملا مرا در وضعیت بلاتکلیفی نگه داشته بودند. بعد از سخنرانی  اسفند نود و دو در همدان بلافاصله حکم قبلی اجرا و پرونده تازه ای نیز برای سخنرانی همدان بر اساس شکایت سازمان اطلاعات سپاه و حفاظت اطلاعات نیروی انتظامی تشکیل شد که پس از مراحل بازجویی و محاکمه به صدور سه سال و نیم حبس منجر شد. سه سال و نیم حبس برای پنجاه دقیقه سخنرانی در یک حسینیه.

برویم سراغ مواضع اخیر شما. پس از انشتار فایل صوتی منسوب به آیت الله منتظری درباره اعدام های سال ۶۷ و دهه ۶۰ و یادداشت مصطفی تاج زاده مبنی بر آشتی ملی بین قربانیان و حکومت، یادداشتی انتقادی خطاب به آقای تاج زاده نوشتید و طرح آشتی ملی را ناکارآمد دانستید تا زمانی که حکومت همچنان به رفتارهای ضدحقوق بشری خویش ادامه می دهد. این موضع را شفاف تر می کنید؟

به گمان من آشتی ملی امری دوجانبه یا چند جانبه است. همه طرف های منازعه باید میل و اراده به آشتی و توافق داشته باشند. یکسویه نمی توان آشتی را به طرف یا اطراف دیگر تحمیل کرد. نه از موضع ضعف و نه از موضع قدرت. اگر شما در موضع قدرت باشید و آشتی را به طرف مقابل تحمیل کنید و او قلبا رضایت و خرسندی از این توافق نداشته باشد این آشتی پایدار نخواهد بود. صدام حسین وقتی احساس کرد قدرت پیمان شکنی دارد قرارداد ۱۹۷۵ را یکجانبه ملغا اعلام کرد. آلمان نیز در اواخر دهه سی میلادی به تلافی صلح تحمیلی ۱۹۱۸ جنگ فراگیر تازه ای را آغاز کرد. اگر هم در موضع ضعف باشید که بدتر. طرف مقابل نه تنها پیشنهاد شما را جدی نمی گیرد بلکه ممکن است بر اساس ارزیابی موقعیت ضعیف شما که در مطالبه آشتی بروز یافته تشجیع شود و اقدامات تازه ای را برای نابودی شما تدارک کند. مثل حملات فراگیر عراق پس از آنکه ایران در تابستان ۶۷ قطعنامه ۵۹۸ را پذیرفت. عرض من اینست که طرح درخواست آشتی ملی بدون آنکه طرف مقابل اراده معطوف به توافق و مصالحه داشته باشد واقع بینانه نیست.

و این را به مساله اعدام های پس از انقلاب اسلامی، دهه شصت و جمهوری اسلامی هم منطبق می دانید؟

بله. در شرایطی که عاملان جنایات تابستان ۶۷ به اقدامات خود مباهات و از آن دفاع می کنند و از ادبیات خشن و بسیار بدگویانه ای در مورد قربانیان آن فاجعه و بازماندگان استفاده می کنند پیشنهاد بخشش جانیان و گذشت نسبت به جنایات واقع شده و طرح مقوله آشتی ملی بمثابه تراشیدن سر بی صاحب است. خصوصا وقتی که ما از جانب قربانیان و باز ماندگان نیز هیچگونه وکالتی نداریم. سخن بنده اینست که ابتدا باید زمینه و لوازم آشتی فراهم شود. باید همه اطراف و سویه های درگیر ضرورت آشتی و خون بس را احساس کنند و اراده ای معطوف به مصالحه داشته باشند. تا زمانی که جمهوری اسلامی همچنان به همان مشی سابق ادامه می دهد چگونه می توان از سیاست «ببخش و فراموش نکن» سخن گفت. این سیاست مربوط به زمانیست که ما قدرت مجازات جانیان را داشته باشیم اما بنا به جهاتی از مجازاتشان صرف نظر کنیم. این را در سنت دینی و سیاسی ما «العفو عندالمقدره» می گویند یعنی بخشش به هنگام نیرومندی و چیرگی. بخشش به هنگام ضعف و عدم توانایی بر مجازات مجرم و جانی که معنا ندارد.

یعنی باید از موضع برتر، این بخشش انجام بپذیرد و آشتی ملی انجام بگیرد؟

بله و البته همچنین باید حقیقت ماجرا کشف و بیان شود که مورد پذیرش همگانی واقع شود. به سخن دیگر روایتی فراگیر و منصفانه و واقعی از ماجرا عرضه شود. در شرایطی که همچنان ابعاد ماجرا ناشناخته مانده و هنوز در این سویه و در آن سویه شلیک دشنام ها ادامه دارد چگونه می توان یک طرف را به گذشت و آشتی فراخواند آن هم طرف قربانی را؟ البته من به آقای تاج زاده احترام می گذارم و بسیاری از اقداماتشان را ارزشمند تلقی می کنم اما در این فقره اخیر ملاحظاتی در باره مطلبشان داشتم که لازم دیدم بگویم.

به نظر شما با این حجم از عنادهای تاریخی، اساسا آشتی ملی قابل تصور هست؟

من معتقدم که اساسا روایت های ما از تاریخ معاصرمان و بخصوص حوادث انقلاب و جنگ متشتت و متعدد و دور از انصاف و واقع بینی است. تا زمانی که به روایتی واقع بینانه و منصفانه و همگانی نرسیم اختلافات میان اقشار مختلف قابل حل نیست. ما هنوز در مورد اشغال سفارت امریکا و سقوط دولت موقت و محکومیت آقای امیرانتظام به توافق روایی نرسیده ایم و این اختلاف و تشتت پنهان و مضمر روایی چنانچه زمینه ای فراهم شود و بروز یابد در بطن همین ائتلاف اصلاحگرایانه موجود سبب فوران آتشفشان اختلافات و منازعات کلامی خواهد شد تا چه رسد به ماجرای سازمان مجاهدین خلق و همکاریشان با دولت وقت عراق و اعدامهای فله ای سال ۶۷ و کلا وقایع دهه شصت و امثال این مسایل. بنابرین معتقدم ما باید گفتمانی بی طرفانه و عادلانه را تولید و ترویج کنیم که ابتدا ناظران و افکار عمومی و سپس سویه های مختلف و متعدد منازعه و کشمکش را اقناع کند. گفتمانی که سبب فروکش کردن احساسات و عواطف انتقامجویانه و دیگرستیزانه باشد نه تشدید کننده آن. در غیر این صورت چشم انداز آشتی ملی و توافق همگانی بسیار تیره و تار و این امر دست نیافتنی خواهد بود. مگر اینکه جمعیتی قابل توجه را داخل پرانتز قرار داده و نادیده بینگاریم و صرفا بخواهیم بین برخی نیروها مثلا اصلاح طلبان و حاکمیت آشتی برقرار کنیم که آن هم به گمانم در شرایط فعلی نشدنی است و بسیاری از دوستان اصلاح طلب ما را نیز به رغم اصرار و پافشاری شان دیگر به درون حاکمیت راه نخواهند داد هر چقدر هم که اظهار توبه و ندامت از گذشته یا اعلام برائت از به اصطلاح فتنه گران کنند.

انگار به واکنش کلی اصلاح طلبان و نیروهای خط امامی به انتشار فایل های صوتی انتقاد دارید و نه صرفا آقای تاج زاده؟

بله. پس از نامه آقای تاج زاده شاهد بودیم که آقای جواد امام که وی نیز از اعضای ارشد سازمان مجاهدین انقلاب است یادداشتی منتشر کرد و ضمن انتقاد از انتشار عمومی پوشه صوتی آقای منتظری با همان ادبیات به اصطلاح منافق ستیزانه دهه شصتی از اعدامها دفاع کرد. بالطبع طرف مقابل در برابر چنین گفتمانی  برای آشتی و گذشت منعطف نخواهد شد بلکه در موضع خود سرسخت تر باقی خواهد ماند. گذشته از اینکه این ادبیات افکار عمومی و ناظران بیطرف را نیز اقناع نخواهد کرد. سکوت مردم و نیرهای سیاسی بی طرف به معنای پذیرش این گفتمان فاتح نیست.

گیرم که چنین ادبیات و چنین گفتمانی در داخل کشور همچنان مسلط باشد و صدای مخالفانش بلند نشود یا به گوش نرسد. اما نباید فراموش کنیم که تا اینجای کار تنها ضامن و پشتوانه حقانیت و اعتبار گفتمان آقای امام یا آقای رئیسی و پورمحمدی قدرت مستقر است نه منطق و استدلال. هر آینه ضعف و سستی قدرت مستقر می تواند این گفتمان را حذف و گفتمانی دیگر را جایگزین کند که چه بسا آن هم افراطی و نا منصفانه و یکسویه و دیگرستیزانه باشد اما در سویه دیگر ماجرا. ما باید به گفتمانی برسیم که قوت منطق و استدلال بیطرفانه اش ضامن اعتبار و فراگیری اش باشد. قدرت افکار عمومی حقانیتش را تضمین کند نه قدرت تبلیغات رسمی و سانسور و سرکوب. برای رسیدن به چنین گفتمانی باید نقد گذشته خود را به بهای حقیقت جویی و انصاف به جان بخریم. باید از خطاهای خود در برابر ملت پوزش بخواهیم و خطاهای دیگران را محمل توجیه خطاهای خود قرار ندهیم. اینکه سران سازمان مجاهدین خلق در زمان جنگ به عراق رفتند و با صدام همکاری کردند و پس از پذیرش قطعنامه از سوی جمهوری اسلامی به مرزهای ایران حمله آوردند نمی تواند توجیه کننده اعدامهای فله ای و بدون محاکمه زندانیان دست بسته و محصور باشد. کما اینکه انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی نمی تواند توجیه کننده اعدام بدون مقدمه و بی دلیل سید محمدرضا سعادتی باشد.

از این مساله بگذریم. به یک نامه دیگر شما بپردازیم. در نامه ای به فدریکا موگرینی، که نامه ای مفصل بود، او را نماینده منافع دولت های اروپایی دانستید و صراحتا گفتید: « اگر نمی­کوشید جمهوری اسلامی را متقاعد کنید بی قید و شرط به اصول حقوق بشر و قانون اساسی و قوانین عادی خود در مورد حقوق مردم و زندانیان سیاسی و عقیدتی و صنفی پایبند باشد، دست­کم از این­گونه خودسری­ها و مظالم به مثابه چوب­دستی برای رام کردن و آرام کردن مقامات ایرانی در چانه­زنی­های اقتصادی و سیاسی استفاده ابزاری نکنید.» چرا اینقدر صریح و تند و بی تعارف؟!

واقعیت آنست که تجربه طولانی مدت به امثال من آموخته که دولت های غربی در مواجهه با جمهوری اسلامی به منافع مالی و تجاری خود می اندیشند و نه مقوله هایی نظیر دموکراسی و آزادی و حقوق بشر. این مفاهیم اگر چه بخشی از ارزشهای فرهنگ غربی ست و برای بخش قابل توجهی از مردم، نهادهای مردمی و روشنفکران و نخبگان اروپا و امریکا واجد اهمیت است اما لزوما دغدغه دولتها و صاحبان سرمایه های کلان نیست. از همین روست که در مسیر مبارزات آزادی خواهانه و عدالت طلبانه در کشورهایی نظیر ایران تکیه بر دولت های دیگر از جمله دولتهای اروپای غربی و امریکای شمالی واقع بینانه نیست بلکه خلاف آمد احتیاط و دوراندیشی ست. این فقره البته نه به معنای دشمنی با غرب است و نه به معنای بی اعتمادی به فرهنگ و مدنیت و آزادیخواهی مردمان مغرب زمین بلکه صرفا توجهی است به اهداف صاحبان سرمایه های کلان از یک سو که جز به انرژی و موادخام ارزان قیمت و بازار مصرف پایدار نمی اندیشند و کارکرد دولت های غربی از سوی دیگر که بیشتر به حفاظت از منافع اقتصادی این صاحبان سرمایه های کلان می اندیشند تا ارزش های بنیادین فرهنگ غرب و خواسته های عموم اتباع خود.

یعنی فکر می کنید دول غربی مساله حقوق بشر را مساله ای درجه چندم در رابطه با جمهوری اسلامی می دانند؟

بله. طی دهه های پیش و پس از انقلاب اسلامی همواره شاهد بوده ایم که بهبود روابط غرب با ایران صرفا بر پایه منافع اقتصادی طرف مقابل بوده است. در این بستر دولتهای غربی برای اقناع افکار عمومی مردم خود و تشدید فشار بر دولتهای مختلف حاکم بر ایران معمولا به یک جنگ تبلیغاتی متوسل می شوند تا در نهایت امکان چانه زنی و امتیازگیری بیشتری داشته باشند.

متاسفانه در این میان جمهوری اسلامی نیز در صورت موثر بودن فشارها بیشتر مایل بوده تا با اعطای امتیازات طرف غربی را خوشنود کند نه آنکه با اعطای حقوق و آزادی های مشروع و قانونی مردم خود را راضی کرده و بهانه را از دست دولتها و رسانه های غربی بیرون کند. در واقع وقتی فشارهای خارجی افزایش می یابد با آنها سیاست مدارا و نرمش قهرمانانه پیش گرفته می شود در حالی که وقتی اعتراضات مردمی برای نه تغییر قوانین بلکه صرفا اجرای قانون موجود افزایش می یابد تنها سیاست مورد توجه و شناخته شده بی اعتنایی و دهن کجی و در نهایت سرکوب و اعمال خشونت است. در حالی که می توانست به عکس باشد و جمهوری اسلامی با راضی نگه داشتن مردم و نخبگان ایرانی بهانه از دست دولتهای غربی بگیرد و در برابر فشارها و تهدیداتشان هم بی اعتنا باقی بماند.

با توجه به این پیش زمینه بود که این نامه را نوشتید؟

بله. وقتی خانم موگرینی عازم ایران بود بسیاری از دوستان این نگرانی را داشتند که اروپا به رغم شعارهای دموکراتیک و حقوق بشری صرفا در پی اخذ امتیازات مالی و تجاری و جبران عقب ماندگی های گذشته در اثر تحریم های اقتصادی ایران باشد و لذا من هم تصمیم گرفتم دست به نگارش این نامه بزنم. تحلیل من این بود و هنوز هم هست که طرف های اروپایی با مذاکرات حقوق بشری آغاز می کنند و با چانه زنی های اقتصادی ادامه می دهند و در نهایت با اخذ امتیازات مالی و اقتصادی پرونده را می بندند. این حدس من در مورد سفر خانم فدریکا موگرینی هم درست از آب در آمد. ایشان در روز نخست سفر خود در باب دغدغه های حقوق بشری  اتحادیه متبوع خود نسبت به مسایل داخلی ایران اظهار نظر کرد و در روز پایانی سفر نیز خبر از این نکته داد که اتحادیه اروپا به بزرگترین شریک تجاری ایران تبدیل خواهد شد. گمان نمیکنم شفافتر از این می شد به رابطه میان فشار های حقوق بشری و اخذ امتیازات اعتراف کرد.

فکر نمی کنید این مساله یک واقعیت تغییرناپذیر باشد؟ البته شاید واقعیتی تلخ. به هرحال این دولت ها در ابتدا در جهت تامین منافع مردم خود می کوشد و فکر می کنند از این راه آن منافع را بهتر تامین می کنند.

ببینید. خانم موگرینی و دیگر مسئولان اجرایی اتحادیه اروپایی شاید حق داشته باشند به نمایندگی از دولت های عضو و سرمایه های کلان اروپایی و بین المللی در پی منافع مالی خود باشند اما حق ندارند از ارزش های فرهنگ و مدنیت جوامع اروپایی در چند صد سال گذشته در این مسیر سوء استفاده کنند. ارزش هایی که متعلق به همه مردم دنیا و نه صرفا سرمایه داران بزرگ و کارتل ها و تراست هاست. ارزش هایی که متفکران بزرگ که سرمایه های معنوی غرب و بشریت بوده اند بر اساس میراث گذشته بشری خلق و به عموم جهانیان عرضه کرده اند. همچنین خانم موگرینی و دیگر مقامات اتحادیه اروپایی یا دولتهای عضو این اتحادیه حق ندارند از رنجهایی که فرزندان این آب و خاک می کشند اعم از زندان و اعدام و محرومیت های اجتماعی و اقتصادی و سیاسی ابزاری برای چانه زنی و امتیاز گیری بتراشند. این روند نه تنها به نفع آزادیخواهان ایرانی نیست بلکه تا کنون لطمه های جدی به مبارزات آزادیخواهانه مردم ما زده است. از یک سو فعالان سیاسی و اجتماعی ایرانی متهم به تحت الحمایگی غرب می شوند و از سوی دیگر در افکار عمومی نیز ممکن است نوعی تردید نسبت به حقانیت  اینگونه مبارزات و فعالیت ها ایجاد شود چرا که شائبه سوء استفاده بیگانگان در این زمینه و مداخله ایشان در امور داخلی ما تقویت می گردد. هم اینک اختلاف نظر میان برخی فعالان را در این باب می توان مشاهده کرد که برخی به جد و گاه تا سر حد افراط نگران سوء استفاده های بالفعل و احتمالی دولتهای سودجو هستند و کار به جایی رسیده که حتی برخی کتک خورده های جمهوری اسلامی به حامیان بی مزد این نظام در برابر زیاده خواهی های دولتهای غربی بدل شده اند.

یعنی درواقع حرف شما در این نامه این بود، که رنج زندانیان سیاسی عقیدتی ایرانی در مذاکرات لوث نشود و دستمایه معامله های اقتصادی قرار نگیرد؟

بله. روی هم رفته سخن من این بود که اگر خانم موگرینی به عنوان یک زن اروپایی امروزی و تحصیل کرده قصد آن ندارد از ارزش های اروپایی و ارزش های جهان نو و از حقوق زنان دفاع کند دست کم از اینگونه امور به نفع امتیازگیری سوء استفاده نکند و رنج های ارزشمند دوستان ما را هدر ندهد و برای جریان دموکراس خواهی در ایران دردسر مضاعف فراهم نیاورد. به هر حال این اتحادیه و دولتهای عضو آن و نیز ایالات متحده  تا کنون از اینگونه آزمون ها سربلند بیرون نیامده اند. آنچه در یمن و سوریه و عراق و بسیار جاهای دیگر می گذرد حکایت از عدم جدیت و فقدان صداقت دولت های غربی در طرح شعارهای بشردوستانه دارد. قتل عام سربرنیتسا جلوی چشم سربازان هلندی نیروهای حافظ صلح سازمان ملل و در بی تفاوتی محض ایشان صورت گرفت. قتل عام ها و نسل کشی ها در رواندا نمونه دیگری از این رسوایی هاست. فرسایشی کردن جنگ داخلی و خانمانسوز سوریه و بی تفاوتی نسبت به جنگ نیابتی در یمن و شاهد های متعدد دیگر حکایت از این دارد که بوی خون و باروت، طعم نفت ارزان و شیرین را در کام کمپانی داران غربی تلخ نکرده است. واقعیت آنست که حتی افکار عمومی مردم و نخبگان غربی نیز از این دورویی دولت ها رنج می برد. دولتهایی که شعار گسترش دموکراسی و ارزش های دموکراتیک سر می دهند و برای قذافی فرش قرمز پهن می کنند و با پوسیده ترین و عقب مانده ترین رژیم های خودکامه معاملات نفتی تسلیحاتی انجام می دهند. در ایالات متحده کسانی همچون نوآم چامسکی هستند که افکار آزادیخواهانه مردم و ارزش های قدیمی ترین جمهوری جهان را نمایندگی می کنند. در اروپا نیز به همچنین.

در نهایت سفر خانم موگرینی را چگونه ارزیابی می کنید؟

متاسفانه خانم موگرینی نه در مورد زنان زندانی سیاسی اقدامی کرد و نه در مورد اتهامی که همتای ایرانی اش آقای ظریف به روزنامه نگاران شریف ایرانی وارد کرده بود تذکری داد. آقای ظریف گفته بودند که در ایران روزنامه نگار زندانی نداریم و اگر یک روزنامه نگار هم در زندان باشد جرم دیگری مرتکب شده است. بد نبود خانم موگرینی از آقای ظریف می خواست جرم اینگونه روزنامه نگاران را که گناهی جز حقگویی و حق خواهی نداشته اند واضح و مشخص بیان کند.

از حضور شما در این گفتگو بی نهایت سپاسگزارم.

من هم از شما سپاسگزارم.

 

 

دیدگاه بگذارید

avatar
wpDiscuz